
آسمــــان ، از تو خبر داشت
ولی مــا از تــــو
سهم مان بی خبری بود، نمی دانستیم
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود
از تو بر ما گذری بود ،نمی دانستیم
این همه چشم به راهی نگرانم کرده
خــود ایــن هم نظـــری بــود
نــمی دانستیـــم ...
ولی مــا از تــــو
سهم مان بی خبری بود، نمی دانستیم
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود
از تو بر ما گذری بود ،نمی دانستیم
این همه چشم به راهی نگرانم کرده
خــود ایــن هم نظـــری بــود
نــمی دانستیـــم ...
بوی غربت می دهد،
بغض غروب جمعه ها
خـُدا
هنـوز به ما
رأیِ اعتمـاد ندارد!
کـه عزیـزِ مصرمـان ظهـــــــور نمی کنـد...
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 17:51 توسط حسینی
|
بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ