چگونه متوجه شویم...

560e47de03abbqut.jpg
 جوانی با قصد مزاحمت به یک دختر پیام داد:
ممکن هست خودرامعرفی کنید؟؟؟؟؟
دختر گفت بله چراممکن نیست؛؛؛؛؛؛ من حواء هستم!!! ازپهلوی تو آفریده شدم تا اذیّتم نکنی و فراموش نکنی قطعه ای ازوجودتم! من هدیه الهی هستم که به تو ارزانی شد تا بعد ازخروج از بهشت تنهاوافسرده نباشی. وقتی دنبال همدم بودی مونس تنهائی تو شدم، من مادر ، خواهر ، دختر ، همسر و دوشیزه شدم تا پاسدار کیان خانواده ات باشم! من سوره نساء ،، مجادله،،، نور ،،،، طلاق ،،،،، مریم،،،،،، هستم! من همانم که وقتی مادر شدم بهشت در زیر پایم قرارمیگیرد... من همانی هستم که نصف میراث ات را برایم تعیین کرده اند نه بابت کسرشأنم بلکه، برای اینکه مسؤلیت تمام هزینه و امورمالی ام را تو عهده دارهستی! من همانی هستم که پیامبر فرمود: شما راسفارش میکنم به زنان نیکی کنید؛

حال جناب محترم شما که هستید؟


جوان پاسخ داد من توبه کننده بسوی اللّه هستم آفرین به مادری که تو را تربیت نموده است.....

معرفت

شهید حسین خرازی نقل می‌کرد: ﻭﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩﯾﻢ،
ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ.
در نامه نوشته بود:

ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ.
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ
ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ.
ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ،
ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰ ﺗﻤﯿﺰ ﺷﺪ.
ﺣﺎﻻ ﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ
ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.

ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ،
ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ

مگـه خـودم کیــم…؟

gal604.jpg?406888434

اگـه خواستــی در مـورد کـسـی قـضــاوت کنـــی…

آروم تـو دلـــت بگـــو

مگـه خـودم کیــم…؟

آرمیتای ایران

این روزها چقدر خواستنی شده ای دردانه

با این حجـــــاب گرفتــــن نمکین و دختـــــرانه ات …

 

و خدا می داند که اگر پــــــدر بود

 

و قد و بالای رعنای دخترکش را در این صـــــــدف می دید

 

 چه عشوه ها که نمی خرید و چه دست نوازش ها که بر سرش نمی کشید …

 

گاهی چه نعمتیه این آلمیزر

چمدونش را بسته بودیم،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود

کل
اً یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ...
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن."
گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟"
گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!"
گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!"
خجالت کشیدم ...! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
قرآن و نون روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت
گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی."
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
"مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن."
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
"چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!"
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
"گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!"
قرآن کریم خطاب به فرزندان می‌گوید که والدین پیر را در کنار خودتان نگه داشته
و آنها را طرد نکنید.

بــه کـــــــــجا چــــــنین شــــــــتابان...؟!!!!...

دوستی از فرنگ برگشته بود ایران. بعد از یکی دو روز رفت تو خیابونای شهر گشتی بزنه و تجدید خاطره کنه. اما یه چیز به شدت اون رو شگفت زده کرده بود:

گفت: یعنی این همه زن روسپی تو خیابونای شهر فراوونه ؟! چقدر وضع مملکت خراب شده !

گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟

گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!

گفتم: چه ربطی داره؟

گفت: آخه کفش هایی که این دخترا پوشیدن توی اروپا مخصوص زنای روسپی هستش و این کفش های پاشنه بلند به نوعی معرف کار اونها هست. این پوتین و کفش ها بخاطر ساختاری که دارن منجر به نوعی طرز راه رفتن میشن که چنین تلقی رو در فرد بیننده ایجاد میکنه.

گفتم: آخه این دخترا که خیلی هاشون چنین نیتی ندارن؛ یا بخاطر زیبایی می پوشن یا بخاطر مد !

گفت: اون مردی که ظاهر این دختر رو میبینه کاری به باطنش نداره و نیت و دل پاک اون دختر براش هیچ اهمیتی نداره. قبل از اینکه صحبتی بین اونا رد و بدل شده باشه، تیپ و ظاهر اون دختر پیام خودش رو رسونده …! اصلا خود تولید کننده این کفش و پوتین ها کاربری جنسشون رو با اسمی که روش گذاشتن تعیین کردن.

گفتم: مگه این پوتین ها اسم خاصی دارن؟

گفت: F. U. C. K. me Boots

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم و سعی کردم بحثو عوض کنم. فقط دلم از این همه بی فکری وناآگاهی و البته پاکی دخترای شهر سوخت. پیش خودم گفتم این که فقط یه پوتین خشک و خالیه؛ پس منظور تولید کنندگان این مانتو های تنگ و کوتاه و چسبان و نازک چیه؟ میخوان دخترای مارو به کجا بکشونن؟

اقاجان



http://up-313theme.ir/PIC/rahbari22.jpg



تنها ره سعادت ، ایمان ، جهاد ، شهادت در سایه ولایت


عشق یعنی یک خمینی سادگی        عشق یعنی با علی دلدادگی


عشق یعنی لا فتی الا علی         عشق یعنی رهبرم سید علی


عشق یعنی دست تو پرپر شده      عشق یعنی یک علی رهبر شده


دیدم که صلابت تو پابرجا ماند
انگشت تحیر به لب دنیا ماند
والله به تاریخ نخواهند نوشت سیدعلی خامنه ای تنها ماند


ســاندیــــــــس

افسران - هوای ساندیس و مقابله سخت زده به سرم


+ ببیـــن یـــه ساندیــــــس چطوری ترس تو دلشـــون انداختــــــــــهـ :)) 22 بهمَـــن همهـ با هَـــــــم با نـــی های ساندیـــس هایــــی کــــهـ پخش میکُنــــن چشم آمریکـــــــا رو سوراخ میکُنیـــــــــــــم :))

چه گناهانی عادی شده انـــــد؟


بسم الله الرحمن الرحیم

 

چه گناهانی عادی شده اند؟


تمسخر


بیاید به سه نمونه از برنامه های تلوزیون سری بزنیم:

خنده بازار......... صرفاً جهت اطلاع..........خارج از گود


 


غیبت

جملاتی که مردم برای توجیه کارشون می گن :

_ خب تو روش هم میگم !

_ به خودشم گفتم !

_ خب واقعا اینطور هست دیگه دروغ که نمی گم !

 


 بالا بستن مو ها (کوهان شتر)


توجیهات:

_ وقتی بالا نمی بندم گردنمو اذیت میکنه !

_ این کارو دیگه همه میکنن چون عادی شده پس دیگه گناه نیست !

(نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر نکردن= عادی شدن گناه)

_خدا اینقدر بزرگه ، میبخشه !

 


 شنیدن آهنگ های حرام


این یکی که آنقدر عادی شده که اگه به پیر به پیغمبر قسم بخوری که این حرامه  طرف باور نمیکنه !

نمونشم ماشاءالله خیلی زیاده

یک سری از برنامه کودک ها ، پیام های بازرگانی ، فیلم های سینما و تلوزیون ، رادیو  :

عمو پورنگ – فیتیله – نقاشی نقاشی – تبلیغ برنج هایلی – شبکه ی جوان رادیو _ بعضی تکه های فیلم پایتخت ...

مراسم عروسی

و از همه تأسف بار تر سبک یک سری از مولودی های ائمه ی اطهار

 


آرایش کردن خانم های محجبه در حضور نا محرم

سرمه کشیدن – استفاده از سفید کننده و ضد آفتاب های رنگی

برق لب و رژ ملیح _ عطر زدن _ رنگ کردن ابرو و نپوشاندن

 

سایر خانم ها هم که وضعشان مشهود است

 


 برای اصلاح جامعه باید از خودمان شروع کنیم...

                                                     یا علی

"امــــــــام " آمـــد

افسران -

دجّال

هوشیار باشیم که دام های فریب ، جاذبه های گناه ، آنتن های وسوسه گر
و فیلم ها و سی دی های دجّال گونه ، ایمان و عفاف ما را نربایند .
خدافراموشی ، خودفراموشی را در پی دارد .



هر که ارزش خود را نداند ، خویش را حراج می کند و زیر قیمت واقعی ، می فروشد .
ارزش اجناس دست دوم ، خیلی پایین تر است .

بصیــــرت به سبک شهـــادت ....

 درود بر سید علی  
مرگ بر ضد ولایت فقیه قلبی که عشق سید علی  رو  داره چه باک از سر نداشتن؟ گرگ ها ، دشمنان ؛ منافقین , سکولارها , اومانیست ها و در کل همه ضد ولایتی ها خوب بدانید که عشق ما به آسید علی فراتر از مغز شماست این گوی و این میدان که مامنتظر جهادیم و شهادت نهایت آرزوی هر سرباز آقاست .روزی که داستان زبیر و طلحه را خواندم فهمیدم باید آماده جدا شدن گنده های شعارده هم باشم. روزی که سب علی و کافر بودنش را از زبان خوارج خواندم فهمیدم که عالمان هم تکیه گاه مناسبی نیستند. روزی که  داستان ابو موسی ساده لوح رو خوردم فهمیدم نباید به ظاهر و تدین برخی از انتخاب شده ها هم اعتماد کنم . روزی که داستان تحمیل حکمیت را بر مولا خواندم فهمیدم که اگر اختیار را به مناقین و احمق های دلسوز بدهم حکایت باز هم تکرار خواهد شد هنگامی که ماجرای جام زهر معروف را از زبان تاریخ شنیدم فهمیدم که مولای آن وقت دستش خالی از سلمان و ابوذرها و عمارها بوده و  باز از زبان مولی علی(ع) خواندم که به به فرزندش توصیه خواندن تاریخ را کرده برای تفکر و تعقل در احوالات گذشتگان و عبرت گرفتن از آن .....آری مولا و امامم من بچه شیعه ت خواندم تاریخ را  و تفکر کردم و فهمیدم که هر زاویه ای از ولایت حتی اگر از طرف زبیر یا عایشه( ل) یا اول و دوم و سوم (ل) یا از ابوموسی های زمان ، محکوم به تباهی و انحراف از مسیر حقه اهل بیت است....آری مولا قول می دهم ( ولی التماس کمک شما را دارم جهت پایدار ماندن) که لحظه ای و ساعتی درنگ را در دفاع از ولایت قبول نکنم و این بار اجازه ندهم حکمیتی دیگر و جام زهری دیگر را به قائد کبیرمان علی زمانمان سید علی خامنه ای تحمیل کنند.آری گوش به فرمان امام راحل پشتیبانت هستیم حضرت آقا تا به اسلام و کشور  آسیبی نرسد هرچند کسانی  قائل به تفسیر دیگر از امام از دنیا رفته هستند تا امام حی و حاضر را تنها بگذارند.جانم و روحم فدای سید علی

طعنه و خنده به اشعار و شعارم بزنید

تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید

در حفاظت ز امیرم علی خامـــنه ای

می میشوم میثـــم تــــمّار ، بـــه دارم بزنید

جنگ نرم

                

مسئله ی جنگ نرم چیزیه که هر کسی بعد از یه گشت و گذار ساده توی سطح شهر می تونه به خوبی اونو  درک کنه

از ظاهر جوانان امروزی از طرز حرف زدن و عادی شدن بسیاری از گناهان دربین این نسل جوان امروز عادی شدن خیلی از روابط و رفتار های غلط

شاید بشه  گفت دشمن داره پیروز میشه پیروزی در جنگی خاموش و نامرئی جنگی نه تن به تن بلکه جنگی فکری و اعتقادی جنگی به نام جنگ نرم

جنگی که در آن جوانان بی عفتی و بی حیای و بی اعتقادی و بی احترامی به والدین رو نشانه ی بزرگی و نوعی کلاس برای خودشون میدونن.

جنگی که حاصل برنامه ریزی سالهای متمادی دشمنان اسلام است

جنگی که غفلت من وتو  سرعتش را تسهیل  می بخشید

جنگی که بنیان خانوادها را نشانه رفته

جنگی که اگر زود درمان نشود مثل یک بیماری مصری خیلی زود تمام جوانان را به خود مبتلا میکند

*و یادمان نرود که افتخار و اقتدار و قدرت هر کشوری به

جوانان آن کشور است.*

آرزویــــــــم شهــــادت اســــت


آرزویم را شهادت می نویسم تا نکند یک وقت آرزوهایی دراز مرا از آن سعادت ابدی حتی در آرزو کردن جدا کند
آرزویم را شهادت می نویسم تا نکند یک وقت در درس عاشورای استاد عشق حـسـیــن(ع) برایم جز شرمندگی چیزی نمانده باشد
آرزویم را شهادت می نویسم تا نکند یک وقت طعم شهد اهلی من العسل را در عالم آرزوها نچشیده باشم
             
                       اللهم الزقنا توفیق الشهاده فی سبیلکــــــ بحق الحسین (علیه سلام)

عالم مجازی هم محضر خداست

افسران - عالم مجازی هم محضر خداست...

مراقب دست راستمــــان که کلیک می کند
و چشمانمان که نظاره می کند باشیم

” کل اولئـــک کان عنـــه مسئــــولا “

{و بدانیم و آگاه باشیـــم که
خـــــداوند هم یک کاربـــــر همیشــــه ” آنلاین ” اینجــــاست}

سوز دل

 مدت هاست که دلمان برای آغازی این گونه تنگ شده است:
بسم رب الشهداء والصدیقین.

این جمله کوتاه، رسالت انتقال یک فرهنگ را به دوش می کشد. فرهنگی که در آن بیرون زدن
شماره های صفر حساب بانکی، دیگر یک ارزش محسوب نشده و جای آن کرامت و تقوا
و صداقت، نشان برتری آدم ها شمرده می شود.

دلمان برای بعضی از این جملات کوتاه دهه شصتی که به بهانه زیباسازی
از روی در و دیوار شهرهایمان پاک گردیده، تنگ شده است.
یادش به خیر وقتی چشممان به این جمله می افتاد چه حالی پیدا می کردیم:
شهید، قلب تاریخ است.

نظرتان درباره این جمله چیست: "انشاءالله ریختن خونم در راه خدا باعث تطهیر اعمالم گردد."
این عبارت، یادگاری است از شهید هادی مصلحی که عمق دل انسان را به لرزه وامی دارد .

شهید احمد صادقی در جبهه نورد جاده اهواز – خرمشهر به شهادت رسیده است.
این کلام او نیز قلب ها را شیدایی می کند:
"خدایا! حالا که در این راه گام برداشتم و بار سفر را بستم و به سوی تو آمدم،
تو را به حق محمد (ص) و آلش قسم می دهم که:
مرا دیگر زنده به خانه و کاشانه ام برنگردانی."

اوج عرفان عملی اصحاب آخرالزمانی امام عشق را می توان در کلام
علی اصغر محمدی فرد مشاهده کرد: "بر روی قبر من فقط این جمله  را بنویسید:
پر کاهی به آستان کبریایی الله
."



کافی است به کلام شهید قاسم مطلبی نگاه کند که در بیست و دومین بهار زندگی اش
این گونه با خدای خود عشق بازی می کرد:
"خداوندا! مگر با ریختن خون ناقابل خود می توانم شکر نعمت های تو را به جای آورم؟"



خدا می داند این کلمات، عصاره آموزه های معارف آسمان است که:
از قلم و زبان جوان های مکتب عرفان ندیده ای جاری شده است که با غمزه
معشوق حقیقی خویش به کمال سعادت دست یافته و جانشان به دم مسیحایی
حضرت روح الله، طراوت و تولدی دوباره پیدا کرده است.

هیچ گاه از یاد نخواهم برد خاطره دختر جوانی را که می گفت:
به خواندن وصایای شهدا علاقمند نبودم و اصلاً دسترسی به آنها نداشتم.
عصر پنج شنبه ای، به طور عبوری، گذرم از لا به لای مزار شهدا بود تا به قبر یکی از اقوام برسم.
ناگهان چشمم به مزار شهید نوجوانی افتاد که چهره ای زیبا داشت.
دیدم کم سن و سال است. از سر کنجکاوی، سنگ مزارش را خواندم.
این بچه پانزده ساله! که هنوز پشت لبش سبز نشده بود در وصیتنامه ای که
بریده ای از آن بر سنگ مزارش حک بود چیزی نوشت که
تا مدت ها مرا تکان داده و مبهوت ساخته بود:
" خدایا! تو می دانی در این بیابان سرد و خموش همچنان می گردم
و برف های نشسته بر روی زمین را با دست هایم به کناری زده تا لاله ای که شهادت است راپیدا کنم
تا شاید بتوانم پایم را از زنجیر زندگی دنیوی آزاد نموده و حیات اخروی را برای خود برگزینم
.
شهید محمد مصطفی پور."
خواندن بعضی از این عبارات، عرقی سرد بر پیشانی انسان می نشاند.

این بار از زبان پسرای مذهبی می نویسم

افسران - من یک عقب مانده ام!

بسم الله الرحمن الرحیم
پسری هستم که امروزی ها به من می گویند "عقب مانده".
راستی ، چرا من عقب مانده ام؟؟؟
جوابش ساده است:
عقب مانده ام؛ چون دوست دختر ندارم.
عقب مانده ام؛ چون هنگام رو به رو شدن با نامحرم، سرد و سنگین برخورد می کنم و به زمین نگاه می کنم نه اینکه زل بزنم به چشمان او.
عقب مانده ام؛ چون ابرویم را برنداشته ام.
عقب مانده ام؛ چون روی نوامیسم غیرت دارم.بقیه هر چه می خواهند ، بگویند.
عقب مانده ام؛ چون صورتم مثل آینه برق نمی زند.
عقب مانده ام؛ چون یک پسرم و مثل پسران لباس می پوشم.
عقب مانده ام؛ چون مرا برق نگرفته که موهایم سیخ شود.
عقب مانده ام؛ چون شلوار پاره ، فاق کوتاه ، تنگ و چسبان نمی پوشم.
عقب مانده ام؛ چون پیراهنی نمی پوشم که بدن نما است و آنقدر کوتاه است که اگر کمی خم شوم....
عقب مانده ام؛ چون نمی دانم فلان بازیگر نامش چیست و در چه فیلمی بازی کرده است.
عقب مانده ام؛ چون نمی دانم فلان بازیکن در کدام تیم توپ می زند و چقدر پول می گیرد.
عقب مانده ام؛ چون نمی دانم فلان خواننده چه آهنگ چرت و پرتی خوانده است؟
عقب مانده ام؛ چون روی حرف رهبرم حرف نمی زنم و به او ایمان دارم.
عقب مانده ام؛ چون ایرانی ام و مدام از بدی کشور خودم و خوبی «اون ور آب» نمی گویم.
عقب مانده ام؛ چون قصد ندارم نمک بخورم و نمکدان بشکنم و بعد از اینکه درسم را خواندم به همان اون ور آب بروم.(حب الوطن من الایمان)
عقب مانده ام؛ چون می خواهم وقتی که خانواده تشکیل دادم ، فرزندان زیادی داشته باشم و اصلا نمی خواهم به جای بچه، سگ در خانه ام پرورش بدهم.
عقب مانده ام؛ چون.....
خدایا! درست است که من امروز یک عقب مانده محسوب می شوم اما هیچ غصه ای ندارم؛ چون می دانم عقب ماندن امروز، جلو افتادن فرداست.
پس،
معبودا! شکرت که مرا عقب مانده آفریدی.

چفیه ای از چفیه ها روی دوش شیر تنها مانده است


آقاجان با چفیه ات غبار دلهایمان را بزدای....

      چفیه یعنی در ولایت حل شدن     

نقش روبه دلان مختل شدن

چفیه ای از چفیه ها جامانده است
 
روی دوش شیر تنها مانده است
 
چفیه ها را پركنید از اعتبار
 
پركنید از عشق رهبر كوله بار
 
كوله بار بی محبت بارنیست
 
چفیه تنها خم اسرار نیست
 
چفیه یعنی كنج سنگر سوختن
 
در خط زیبای رهبر سوختن
 
چفیه یعنی عصر زیبای علی
 
 بوسه باران كردن پای علی
 
چفیه ها باید ولایت جو شوند
 
وقت شب سجاده ای خوشبو شوند
 
بی علی رویان اسیر ماتمند
 
بی ولایت زادگان محو غمند

به مقام معظم رهبری(حفظه ا...) گفتم فلسفه ی چفیه ی شما چیست؟  
فرمودند: دوستان اگر می دانستند که دشمن چگونه آماده شده است برای
زمین زدن نظام و اسلام هیچ گاه حالت رزم را از خودشان دور نمی کردند!

ایرانی این را برای جهانیان بفرست و به کشورت افتخار کن.

یکی برای یکی، این پیامک رو فرستاد:
اینجا ایران است.
حکومتش حکومت امام زمان است.
بر مبنای قرآن است.
رهبرش رهبر مستضعفین جهان است.
قوت غالب مردم نان است.
بهای نان، به قیمت جان است.
ثروتش برای فلسطینیان است.
دانشگاهش ستاره باران است.
جای روشنفکرانش، زندان است.
هر که فریاد بزند، از کافران است.
سکوت نشانه مسلمان است.
شرکت در راهپیمایی بزرگترین نشانه ایمان است.
آنچه روز به روز ارزان میشود جان انسان است.
ایرانی این را برای ایرانیان بفرست.

جواب اون یکی:
اینجا ایران است.
حاکمش نائب امام زمان است.
و پاکترین رهبر جهان است.
قدرت بسیجیانش، کابوس اهریمنان است.
اینجا کمی اجناس گران است.
چونکه تحریم دشمنان است.
اما ایرانی صبور و قهرمان است.
هدف ما از زندگی، نان نیست؛ حفظ ایمان است.
زندگی همچو امتحان است.
کسی قبول میشود که در خط شهیدان است.
پیروی از “ولایت” وصیت آنان است.
ایرانی غیور و باوجدان است.
نه فقط فلسطین، بلکه حامی تمام مظلومان است.
ایرانی این را برای جهانیان بفرست و به کشورت افتخار کن.

 

اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

 

 

قابل نوجه اسرائیل - فراماسونها و واهبیون ...

قابل نوجه اسرائیل - فراماسونها و وهابیون ...
صحنه ای از بزرگترین همایش دنیا ...

صحنه ای کوچک از پیاده روی شیعیان در مسیر نجف تا کربلا ...

دلت رو پرواز بده بین اون جمع مخلص ...

داغ و لایک و بگو ... یا حسین(ع) ... یا حسین(ع) ... یا حسین(ع) ...

یلدا پیشاپیش مبارک

عکس‌های شب یلدا,عکس‌های شب یلدایی


در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام./

هل من ناصر ینصرنی؟

 

انتهای دسته ها را هم حتما دیده ای…دخترانی با چکمه های بلند و موهایی بلوند و “موبایل“در دست دنبال دسته ها راه افتاده اند؛دخترانی با آرایش غلیظ و پسرانی با موهای تاج خروسی…

کمی گوش هایت را تیز کن…از سوی کربلا ندای حسین می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

تو قبل از هیئت رفتنت آرایش میکنی و با “او”قرار میگذاری…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

توی خیابان قهقه میزنی و دنبال دسته ها تا “نصفه شب”راه می افتی…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

خم میشوی از روی زمین شماره برداری و نیشت تا بناگوش باز می شود…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

ظهر عاشورا به جای نماز خواندن وسط دسته ای…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

توی هیئت با دوستانت قرار میگذاری و از اول تا آخر مجلس میخندی…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

دنبال دسته که می افتی حواست هست ببینی کسی هست که  تورش کنی؟…صدا می آید؛هل من ناصر ینصرنی؟

حواست هست داری چکار میکنی؟

حواست  هست داری به امامت زخم میزنی؟

فکر کرده ای فقط سپاهیان کوفی بودند که زخم بر تن امامت وارد کردند؟ نه…تو بدتر زخم میزنی

کمی گوش کن

هنوز صدایش می آید

او هر دم صدا میزند

ساپورت من از مال همه بهتره

بســــم رب الــــزهــــراء

 

ساپورت من از مال همه بهتره

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مشخصات ساپورت من: 

*رنگ: مشکی

*جنس: اکثرا نخی  اعلاء
(خنک)

*سایز : همه اندازه ها میشه پوشید

در همه سالها ، ماهها

*کیفیت: عالی

(هر بار که میشوریش سبکتر میشه و خوش دست تر)

*تولید:نمایندگی بهترین زن دنیا(بانو زهرا)

*ضمانت: تا آخر عمر

معایب: چشم انداز هوسبازان نیست

محاسن: راحت پوشیدن ،با خیال راحت خرید رقتن و برگشتن....

با بودنش همه چی همیشه جای خودشه ،

رو همه مدل کفشوو لباس ست میشه

نکته: جاودانه ترین ساپورت دنیا و آخرته  و شاید هم یه جورایی کلید بهشت
 
 

مشخصات ساپورت تو:

*رنگ:هر چی جلف تر و جیغ تر بهتر

*جنس: پلاستیکی ،براق

(داغ)

*سایز : فقط اندازه الان خودم  

*کیفیت : هر وقت میشوریش تنگتر میشه  و پاچه هاشم بالاتر میره (آب میره)

*تولید: چین و .......

*ضمانت: ۱ ماه ....یا هر وقت مد بعدی بیاد

*معایب:نحوه پوشیدن و در آوردنش  به زحمت وخاری

لعنت بعضی مادرهای قدیم را به جان خریدن،

لزوم ست آن با کفش و کیف و لباس و بعضی اوقات هم رژلب  

*محاسن: رنگی بودن ،تو یک مغازه ممکنه صاحب اونجا واست کمی ارزونتر بده

یا هم اونقدر صمیمی شه که شمارشو بده واسه اطلاع از اخرین مد  


نکته : جدیدترین پوشش زنان روز است.


ܓܨ تلنگــــــــــــــر ܓܨ


Iran-Love-2274-bc5cc1

و مرگ در همسايگي ماست و كسي از آمدنش خبري ندارد...

اما خانه جديد ما چه مي گويد؛ بد نيست با فريادهاي قبر بيشتر آشنا شويم در نزديكي شب هايي كه تقدير يك سال ما را به امضاي صاحبمان مي رسانند.


Meshkat-740-506211


قبر در هر روز پنج كلمه را فرياد ميزند:

1. انا بيت الوحده فاحم لوا ا ليّ انيساً:

من خانه تنهاييم پس با خود انيس و مونسي به سوي من آوريد(تلاوت قرآن)


2. انا بيت الظّلمه فاحم لوا ا ليّ س راجاً:

من خانه تاريكي هستم پس با خودتان چراغي به سوي من آوريد (نافله شب)


3. انا بيت التراب فاحم لوا ا ليّ ف راشاً:

من خانه خاكي هستم پس با خودتان فرشي به سوي من بياوريد(عمل صالح)


4. انا بيت الع قاب فاحم لوا ا ليّ ترياقاً:

من خانه گزندگان هستم پس با خودتان پادزهري به سوي من بياوريد (لااله الا الله و محمد رسول الله و علي ولي الله)


5. انا بيت الفقر فاحم لوا ا ليّ كنزاً:

من خانه فقر هستم پس با خودتان گنجي به سوي من بياوريد( صدقه)


Iran-Love-2274-bc5cc1

هيچوقت بـﮧ خاطر هيچڪس בست از ارزشهايت نڪش

هيچوقت بـﮧ خاطر هيچڪس בست از ارزشهايت نڪش

چوטּ زمانے ڪـﮧ آטּ فرב از تو בست مے ڪشـב 

تو ميمانے و يڪ مـטּ بے ارزش ..




چادرمشکی



قدر سیاهی شب را، قرص ماه می‌داند؛

قدر چادر مشکی را، دختر مسلمان.....

مثل کوه، شکوه دارد این قامت بلند مشکی.
پس چـــــــــــــــادرم

زن بودنــم را ارزش تویـی

با من بمــــان

و زنانگی ام را تاج سر باش.

این همه عزت و شخصیت را تو به من داده ای...

بر سرم باش و عزیزم کن پیش خدا و بندگانش...

وشاید دیگران، از سختی‌های تکلیفی به نام حجاب گفته‌اند؛

من اما،

دلم میخواد به قدر لازم، از لذّت‌های حقّی به نام حجاب فریاد بزنم...

خدایم زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز...

شرح در تصویر ..

افسران - مراقب باشیم...

اینگونه رقم زدند..

شهیدان در زمینند

افسران - شهیدان برای ما فاتحه می خوانند !


شهیدان نه در آسمان ها

که در همین خیابان های گرفتار همچون عابرانی نورانی هر روز

از کنار ما می گذرند

و صدای خدا را نمی شنویم :

« و لا تَحسبنّ الذین قُتلوا فی سبیل الله أمواتاً... »

ما، امّا با عینک های دودی

و غفلت های عمودی

شب های جمعه به قبرستان ها می رویم

و شهیدان برای ما فاتحه می خوانند !

و ما دوباره بر می گردیم

به حُجره و بازار آرزوهایمان را می شماریم

و ریشخند دنیا !

و هرگز با منطق عینک های دودی روشن نمی شویم که :

« عند ربّهم یرزقون » یعنی چه ؟!

و روزها و هنوزها می گذرد

و ما همچنان

دست هامان خالی است !


حدیث عاشقی


آرزويم "امل" ماندن است

آرزويم "امل" ماندن است در اين وا نفساي "روشنفكري"...!!
وقتی تو خیابون چشمم به چشم یه جوون افتاد سرم رو برگردوندم، وقتی از کنارم گذشت، بهم گفت: اُمل!!
وقتی تو تاکسی سوار شدم دیدم یه نامحرم کنارم نشسته،خودم رو جمع کردم، بهم گفت: اُمل!
وقتی موقع اذان رفتم مسجد دانشگاه، بهم گفتن : اُمل!!
وقتی چادر سرم گذاشتم تا کمتر جلب توجه کنم، بهم گفتن : اُمل!!
وقتي با عشوه و ناز با نا محرم حرف نزدم، بهم گفتن : أمل!!
وقتي عكس بدون حجاب و برهنه ي خودمو توي فيس بوك
براي كوبيدن لايك هاي پر از هوس نذاشتم ،
بهم گفتن : أمل!!
وقتی زنگ گوشیم بوی پیراهن یوسفه، بهم گفتن: اُمل!!
وقتی موقع حرف زدن با نامحرم سرم پایین بود، بهم گفتن: اُمل!!
وقتی در جواب رابطه دوستی پسر ترم بالایی گفتم: نه، بهم گفت: اُمل!!
وقتی پشت رهبرم حرف زدن، رگ غیرتم بالا زد، بهم گفتن: اُمل!!
وقتی بهترین کتاب رمانم شد"دعا"،
بهم گفتن: اُمل!!
وقتي گفتم توي خونمون ماهواره نداريم چون عقيدم اينه كه
ماهواره دقيقا همون غارت فرهنگيه ،
بهم گفتن : أمل!!
تازه فهمیدم این روزها هر کی از کنارم رد میشه،
چرا به من میگه: اُمل !!!
خدايا شكرت كه شدم امل.....