من و عروسکم را ببینید هردو حجاب داریم ....



جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما
کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد
حکم فرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من
مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه
افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به
پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج
دارد ، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد
و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.
جوان
اینبار با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین
شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان
را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید
، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود !!!





سجاده ام امشب، عطر تو را می داد
گویی در این خلوت، کرده تورا فریاد
هر قطره ی اشکم، تسبیح امشب شد
بی تابی ام امشب، همسنگ زینب شد
آقا بیا وقت است، خسته ز بیدادم
با یاد تو مهدی، هر لحظه فریادم
گویی نمیدانی شیعه چه تنها شد
سرها به جرم عشق، مُثله ز تن ها شد
آقا بیا وقت است، کوفه شده ست اینجا
یاران تو بی کس، یاران تو تنها
بی تو یتیمانند بی تو پریشانند
هر لحظه نامت را، با ناله می خوانند
آقا بیا وقت است، زهرا پریشان است
در حسرتت آقا، شیعه به زندان است
ما چون یتیمانیم در کوی تو مولا
یک گوشه ی چشمی، بر ما نما آقا
آقا بیا وقت است، شیطان غزل خوان شد
دیده به راه تو، دل ها پریشان شد
امشب به سجّاده، زجّه زنم آقا
شاید که بنمایی رخ بر دلم مولا
باشد که باز آیی، شیعه شده ست تنها
آقا نمی بینی در خون شده است دنیا؟
آقا بیا وقت است، خسته ز بیدادم
با یاد تو مهدی، هر لحظه فریادم
برخي از خانمهاي محجّبه، به اين دليل چادر ميپوشند چونكه از بچگي به پوشيدن آن عادت كردهاند ( يا بهتر بگويم عادت داده شدهاند)، برخي ديگر هم معتقدند چون خدا به زنان مؤمن «دستور» داده كه حجاب داشته باشند پس ناچاراً بايد اين سختي را در كنار سختيهاي ديگر بندگي به جان خريد و به آن تن داد.
امّا مؤمنان آگاه ميدانند كه در رعايت حجاب «مصلحت حكيمانه اي» وجود دارد كه چهبسا عقل انسان به تمامي آن راه نداشته باشد و براي همين هم خدا آن را بر مؤمنان واجب كرده است؛ و از همين رو حجاب را با جان و دل «انتخاب» ميكنند.
**********
حجاب مانند هر حكم ديگري، دو جنبه دارد: يكي جنبه ظاهري و ديگري جنبه باطني.
جنبه ظاهري حكم همان چيزي است كه در عمل آن را ميبينيم و جنبه باطنياش، فلسفه عمل است. به عبارت ديگر رابطه يك حكم با حقيقت عالم در مرحلة نظري و تئوريك، جنبه باطني حكم؛ و در مرحله عملي و اجرايي، جنبه ظاهري آن را تشكيل مي دهد.
در اصطلاح رايج اگر جنبه باطني يك حكم، مبتني بر حقيقت باشد آنرا «حقيقي» و اگر جنبه ظاهري يك حكم مبتني بر حقيقت باشد، آنرا «عادلانه» مينامند.
جنبه ظاهري هر حكم ميبايستي پشتيبانيكننده جنبه باطني و درواقع نمايشي از آن باشد و به بيان ديگر، هر حقيقتي در عالم بايد به صورت عادلانه به اجرا درآيد. روشن است كه احكام الهي همگي حقيقي و عادلانه هستند.
البته بايد توجه كرد كه حقيقت با واقعيّت فرق دارد. واقعيت آن چيزي است كه همين حالا «هست» و جريان دارد (ولو به طور نامطلوب و زشت) ولي حقيقت آن چيزي است كه «بايد باشد»؛ و چون خداوند متعال، يگانه حقيقت مطلق عالم است پس هر چيزي كه با حقيقت رابطه دارد (هر چيز حقيقي)، ضرورتاً خوب، زيبا و مطلوب خواهد بود و از همين رو همه افعال انسان بايد مبتني بر حقيقت باشد.
با اين توضيحات، واقعيت ممكن است مبتني بر حقيقت بوده (واقعيت=حقيقت) يا بخشي از آن باشد (حقيقت < واقعيت) و يا در تضاد با حقيقت عالم باشد كه از آن به «عدم حقيقت» تعبير ميشود (واقعيت=حقيقت).

سخن گفتن از حجاب اگر فقط محدود به جنبة ظاهري آن باشد، در نحوه چادر پوشيدن و روسري گذاشتن و اينكه آيا ماليدن رژ لب اشكال دارد يا خير و چه كنيم كه در عين رعايت حجاب، گرممان نشود و يا چادرهايمان را چگونه طراحي كنيم كه نگهداشتن آن آسانتر باشد و مسائلي از اين دست خلاصه ميشود كه اگر عميق بنگريم، اينها همه مسائل فرعي و البته در جاي خود پراهميتاند. اما نبايد فراموش كرد كه اصل مسأله، باطن عمل است.