حواست هست؟!

هنوز دارند شهید میارند حواست هست؟!
همین شهدای عزیز و گرامی در نیمی از وصیت هاشون
به مسئله ی حجاب اشاره کردند.حالا اگر شهدایی که در
سالهای قبل تشییع و مدفون شدند رو از یاد بردیم،
آیا این شهدای باقیمانده که روز به روز با تفحص از زیر خاک
کشف میشن و به وطنمون برمیگردن، نباید باعث بشه
تا آرمان و خواسته ی شهدا رو به یاد بیاریم?

اونها برای حفظ ناموس و وطن و حجاب به جبهه رفتن
و جانشون رو فدا کردند.
آیا ما وظیفه نداریم تا با عمل به این ارزشها، دل اونها رو شاد کنیم؟

تماس با امام رضا

http://www.behesht.info/Files/Image/2014/9/amir-guide_01102137.jpg

دوست دارم صدات كنم، تو هم منو نيگا كني
من تو رو نگات كنم ، تو هم منو صدا  كني
قربون چشات برم،  از راه دوري اومدم
جاي دوري نميره، اگه به من نگا كني
دل من زندونيه، تويي كه تنها ميتوني
قفسو واكني و پرنده رو رها كني
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا كني
تو سرت شلوغه زير دستيات فراونند
از خدا ميخوام، كمي نيگا به زير پات كني
تو غريبي و منم غريبم , اما چي ميشه
دل اين غريبه رو با خودت آشنا كني
دوست دارم تو ايونِ آينه ات از صبح تا غروب
من با تو صفا كنم، توهم منو دعا كني
به وفاي كفتراي حرمت
من ميخوام كفتري باشم ، كه تنها تو منو هوا كني
دلمو گره زدم به پنجره ات دارم ميرم
دوست دارم تا من ميام، زود گره ها رو واكني
صد هزار دفعه هم شده پاي ضريح زار ميزنم
تا يه بار دلت بسوزه، دردامو دوا كني
دوست دارم كه از حالا تا صبح محشر همه شب
من رضا رضا بگم تو هم منو رضا كني

مالت رو سفت بچسب همسایه رو دزد نکن

http://www.wisgoon.com/media/pin/images/o/2014/11/19/20/1416416140234955.jpg

دست خانمش رو گرفته بود و توی خیابون شلوغ قدم می زدند که متوجه شد یه پسر جوون داره به خانمش بد نگاه می کنه.

غیرتی شد و رفت یقه پسره گرفت و کلی بهش فحش های رکیک داد و باهم درگیر شدند و صدای کشیده و موشت و لگد بود که از دعوای این دوتا بلند شده بود.

مردم ریختن و هردوتا شون رو جدا کردن اما شوهر اون خانم بدحجاب و بزک کرده ول کن نبود و مدام فحاشی می کرد و اون پسر جوون رو تهدید می کرد.

پیرمردی که اونجا بود رفت جلو و دست گذاشت روی شونه شوهر اون خانم بدحجاب و گفت : پسرم مالت رو سفت بچسب همسایه رو دزد نکن !!!

با همون حالت عصبانی پرسید منظورت چیه پیر مرد؟ جواب داد : خودت رو یه لحظه بزار جای اون جوون و به خانمت خوب نگاه کن ببین چی می بینی؟

مرد عصبانی رنگش قرمز شد و دیگه صدایی ازش در نیومد و با عجله دست خانمش رو گرفت و سوار تاکسی شدن و رفتند...

مناجات با خدا

الهی دردهایی هست كه با هیچ گوشی نمیتوان گفت

گفتنی‌هایی هست كه هیچ قلبی محرم آن نیست...

الهی تلاش‌هایی هست كه جز به مددتو ثمر نمی‌بخشد

تغییراتی هست كه جز به تقدیر تو ممكن نیست

دعاهایی هست كه جز به آمین تو اجابت نمی‌شود

الهی قدم‌های گمشده‌ای دارم كه تنها هدایتگرش تویی

افكار آشفته‌ای دارم، كه تنها سامان دهنده‌اش تویی

الهی مرا تو دعا كن

برای من تو دعا كن

دعای مرا تو دعا كن

آرمیتای ایران

این روزها چقدر خواستنی شده ای دردانه

با این حجـــــاب گرفتــــن نمکین و دختـــــرانه ات …

 

و خدا می داند که اگر پــــــدر بود

 

و قد و بالای رعنای دخترکش را در این صـــــــدف می دید

 

 چه عشوه ها که نمی خرید و چه دست نوازش ها که بر سرش نمی کشید …

 

گاهی چه نعمتیه این آلمیزر

چمدونش را بسته بودیم،
با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود

کل
اً یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش
چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی ...
گفت: "مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم
یک گوشه هم که نشستم
نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!"
گفتم: "مادر من دیر میشه، چادرتون هم آماده ست، منتظرن."
گفت: "کیا منتظرن؟ اونا که اصلا منو نمیشناسن!
آخه اون جا مادرجون، آدم دق میکنه ها، من که اینجا به کسی کار ندارم
اصلا، اوم، دیگه حرف نمی زنم. خوبه؟ حالا میشه بمونم؟"
گفتم: "آخه مادر من، شما داری آلزایمر می گیری
همه چیزو فراموش می کنی!"
گفت: "مادر جون، این چیزی که اسمش سخته رو من گرفتم، قبول!
اما تو چی؟ تو چرا همه چیزو فراموش کردی دخترم؟!"
خجالت کشیدم ...! حقیقت داشت، همه کودکی و جوونیم
و تمام عشق و مهری را که نثارم کرده بود، فراموش کرده بودم.
اون بخشی از هویت و ریشه و هستیم بود،
راست می گفت، من همه رو فراموش کرده بودم!
زنگ زدم خانه سالمندان و گفتم که نمی ریم
توان نگاه کردن به خنده نشسته برلب های چروکیده اش رو نداشتم، ساکش رو باز کردم
قرآن و نون روغنی و ... همه چیزهای شیرین دوباره تو خونه بودن!
آبنات رو برداشت
گفت: "بخور مادر جون، خسته شدی هی بستی و باز کردی."
دست های چروکیدشو بوسیدم و گفتم:
"مادر جون ببخش، حلالم کن، فراموش کن."
اشکش را با گوشه رو سری اش پاک کرد و گفت:
"چی رو ببخشم مادر، من که چیزی یادم نمی یاد،
شاید فراموش میکنم! گفتی چی گرفتم؟ آلمیزر؟!"
در حالی که با دستای لرزونش، موهای دخترم را شونه میکرد
زیر لب میگفت:
"گاهی چه نعمتیه این آلمیزر!!"
قرآن کریم خطاب به فرزندان می‌گوید که والدین پیر را در کنار خودتان نگه داشته
و آنها را طرد نکنید.

بــه کـــــــــجا چــــــنین شــــــــتابان...؟!!!!...

دوستی از فرنگ برگشته بود ایران. بعد از یکی دو روز رفت تو خیابونای شهر گشتی بزنه و تجدید خاطره کنه. اما یه چیز به شدت اون رو شگفت زده کرده بود:

گفت: یعنی این همه زن روسپی تو خیابونای شهر فراوونه ؟! چقدر وضع مملکت خراب شده !

گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟

گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!

گفتم: چه ربطی داره؟

گفت: آخه کفش هایی که این دخترا پوشیدن توی اروپا مخصوص زنای روسپی هستش و این کفش های پاشنه بلند به نوعی معرف کار اونها هست. این پوتین و کفش ها بخاطر ساختاری که دارن منجر به نوعی طرز راه رفتن میشن که چنین تلقی رو در فرد بیننده ایجاد میکنه.

گفتم: آخه این دخترا که خیلی هاشون چنین نیتی ندارن؛ یا بخاطر زیبایی می پوشن یا بخاطر مد !

گفت: اون مردی که ظاهر این دختر رو میبینه کاری به باطنش نداره و نیت و دل پاک اون دختر براش هیچ اهمیتی نداره. قبل از اینکه صحبتی بین اونا رد و بدل شده باشه، تیپ و ظاهر اون دختر پیام خودش رو رسونده …! اصلا خود تولید کننده این کفش و پوتین ها کاربری جنسشون رو با اسمی که روش گذاشتن تعیین کردن.

گفتم: مگه این پوتین ها اسم خاصی دارن؟

گفت: F. U. C. K. me Boots

دیگه حرفی برای گفتن نداشتم و سعی کردم بحثو عوض کنم. فقط دلم از این همه بی فکری وناآگاهی و البته پاکی دخترای شهر سوخت. پیش خودم گفتم این که فقط یه پوتین خشک و خالیه؛ پس منظور تولید کنندگان این مانتو های تنگ و کوتاه و چسبان و نازک چیه؟ میخوان دخترای مارو به کجا بکشونن؟

ما همه بی سوادیم!!!

عاقبت اعتماد به دشمن دیرینه ...  

افسران - پوستر : عاقبت اعتماد به دشمن دیرینه ...
لطفا متن را با دقت هر چه تمام بخوانید
بدون هیچ تحلیل شخصی ای نظر شما را جلب میکنم به این قسمت از سخنان صریح حجت الاسلام مصلحی وزیر اطلاعات دولت قبل در باب مذاکرات اخیر هسته ای :خوب دقت کنید آنها چطور کلمه به کلمه و تک‌تک جملاتشان حساب‌شده است. اوباما در نامه‌اش چه می‌گوید؟ در مذاکره تلفنی‌اش با رئیس‌جمهور ما چه می‌گوید؟ می‌گوید: «ما حق دسترسی به انرژی هسته‌ای را برای مردم ایران در قالب ضوابط، قواعد و قطعنامه‌های سازمان ملل و قوانین بین‌المللی قبول داریم». به کلمات دقت کنید. می‌گوید: «حق دسترسی». دسترسی در مجامع بین‌المللی یعنی چه؟ یعنی این که شما برای نیروگاه هسته‌ای بوشهرتان نیاز به سوخت هسته‌ای دارید؟ باید بدان دسترسی داشته باشید. بیایید امریکا برایتان تأمین می‌کند. بیایید فرانسه به شما می‌دهد، روسیه هم به شما می‌دهد. حق دسترسی است دیگر. بعد هم می‌گوید حق دسترسی برای مردم ایران و نمی‌گوید جمهوری اسلامی. ببینید چقدر حساب‌شده با ما برخورد می‌کنند، چون آنها اصلاً جمهوری اسلامی را قبول ندارند. در مکاتبات و اظهاراتشان بروید ببینید. می‌گوید حق دسترسی برای مردم ایران. حتی دستیابی هم نمی‌گوید، چون دستیابی یعنی خودت می‌توانی غنی‌سازی کنی، اما می‌گوید دسترسی. هم در نامه و هم در تلفن می‌گوید در قالب قطعنامه‌های سازمان ملل، پروتکل‌ها وآئین‌نامه‌های بین‌المللی. قطعنامه یعنی چه؟ اولین قطعنامه سازمان ملل می‌گوید ما تمام دکان و دستگاهی را که در مورد سانتریفیوژها داریم باید تطعیل کنیم، چون باید به قطعنامه‌ها تمکین کنیم.

ادامه نوشته

اقاجان



http://up-313theme.ir/PIC/rahbari22.jpg



تنها ره سعادت ، ایمان ، جهاد ، شهادت در سایه ولایت


عشق یعنی یک خمینی سادگی        عشق یعنی با علی دلدادگی


عشق یعنی لا فتی الا علی         عشق یعنی رهبرم سید علی


عشق یعنی دست تو پرپر شده      عشق یعنی یک علی رهبر شده


دیدم که صلابت تو پابرجا ماند
انگشت تحیر به لب دنیا ماند
والله به تاریخ نخواهند نوشت سیدعلی خامنه ای تنها ماند